|
نكته: روي عكس ها اگه كليك كنين در سايز بزرگ مي بينين يون تك كه از خدمت برگشته سعي مي كنه دنبال دوست دوران دبيرستانش يعني يون پا بگرده كه در آخرين ديدار بهش گفته بود منو فراموش كن ولي يون تك هيچ وقت نتونسته اونو فراموش كنه
مادر هاي يون تك و يون پا هم دارن به مناسبت برگشتن تك از خدمت با هم بحث مي كنن كه مثلا دختر پسر را به هم بوصلونن ولي از اونجايي كه مادر يون پا مي دونه كه دخترش به اين وصلت راضي نيست سعي مي كنه كه تو حرف هاش اونو منصرف كنه ولي مامانه خيلي رو اين قضيه سمجه

يون تك دنبال دختره مي گرده ولي هر جايي سر مي زنه پيداش نمي كنه تا اينكه يكي از همكلاسي هاش مي گه اون رفته به سئول مامان يون پا به دختر بزرگش زنگ مي زنه و مي گه اين دختره ي خيره سر را پيدا كن بيار اين زنيكه مخم را خورد از اينكه بشينم روبروش و به حرف هاش گوش بدم اعصابم خورد مي شه خواهره هم مي ياد سراغ خواهرش و به اون يه كم ملامت مي كنه و تذكر مي ده و راهنماييش مي كنه ولي دختره مي گه من اونو دوست ندارم

ولي به هر جهت راضيش مي كنه كه بياد خونه و به خاطر امروز كه ملت را سر كار گذاشته بود از پدرش عذر خواهي كنه پدره خيلي عصبانيه و هر چي تو دلشه سر دختره خالي مي كنه و دختره كه حسابي ترسيده از بابايي عذر خواهي مي كنه و مي گه ديگه تكرار نمي شه

يون پا هم برادر و عموش را كه به ديدار زنهاي خوش تيپ و خوشگل مي رن كه مخشونو بزنن را پيدا مي كنه و مي برتشون خونه و بعد از مدتها يه شام با هم مي خورن عموهه كه مي بينه پسر برادرش بي كاره سعي مي كنه اونو تو يه نايت كلوپ ببره كه اون مي گه اصلا راه نداره عمو جون منو و اين جو كارها؟؟؟ و خلاصه بي خيال كار مي شه

در شب تولد پدر خانواده هم داماد بزرگ خانواده دير مي رسه كه بابايي حسابي ناراحت مي شه و هم يون پا نمي ياد و خلاصه تولد به دهن بابايي زهر مي شه. دختر بزرگه هم داره به شوهرش غز مي زنه كه چرا دير اومدي تو ناسلامتي داماد بزرگي بايد خيلي هواي بابا ننه مو داشته باشي و .... يون پا هم شب ها مي ره تو رستوران ها و كلوپ ها كار مي كنه و روزها هم مي ياد مهد از بچه هاي مردم پرستاري مي كنه

اين پسره هم فك كنم همونيه كه مخ يون پا را زده مي ياد دنبالش كه ببرتش بيرون و هوايي عوض كنن كه يون پا مي گه من بايد برم خريد پس با هم مي رن يه فروشگاه زنجيره اي و وسط خريد تلفن پسره زنگ مي زنه اونم يون پا را ول مي كنه مي ره دنبال كارش و به يون پا مي گه خودت برو خونه من كاري برام پيش اومده

يونگ پا بعد از خريد سوار اتوبوس مي شه كه دست بر قضا يون تك هم تو همون اتوبوسه ولي از حضور هم با خبر نمي شه

تا وقتي كه يون پا پياده مي شه و يون تك مي بينتش و اتوبوس مي ره كه به زور اتوبوس را نگه مي داره و دنبال يون پا مي دوه و بلاخره بهش مي رسه و اونو صدا مي كنه .. يون پا كه صداي اونو مي شناسه تا مي بينه اون دنبالشه پا مي زاره به فرار

تا اينكه در عبور از عرض خيابون ماشين مي زنه به يون تك و نقش بر زمين مي شه و اونو به بيمارستان منتقل مي كنن 
ادامه داستان در قسمت بعدي....
|